من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم زبي آبي
ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم
به پيش هر كس و نا كس پي مرهم نميگردم
زمين خاكيم اما غرورم كم نمي گردد
سرم بر زير سقف آسمان هم خم نمي گردد
ما زنده بر آنيم كه آرام نگيريم

دوست یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمی شه.
دوست یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت می شه.
دوست یعنی وقت اضافه ... یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه.
دوست یعنی تنهایی هامو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیش ...
دوست یعنی یه راه دو طرفه٬ یه قدم من، یه قدم تو ... اما بدون شمارش و حساب و کتاب.
دوست یعنی من از بودنت سربلندم نه سر به زیر و شرمنده.

ياد اون روزها بخير. وقتى من بچه بودم، مادرم يک تومن به من مى داد و مرا به فروشگاه مى فرستاد و من با ٣ کيلو سيب زمينى، دو بسته نان، سه پاکت شير، يک کيلو پنير، يک بسته چاى و دوازده تا تخم مرغ به خانه برمى گشتم. اما الان ديگه از اين خبرها نيست. همه جا توى فروشگاه ها دوربين گذاشته اند

آخي ي ي ي
ي ي ي
بالاخره امتحانا
تموم شدنو نمره ها رو دادن و جفتمون همه رو پاس شديم
اون درسي رو كه
جرقه نميخواست امتحان بده رو امتحان دادو با يه نمره خوب پاسش شد
از بيست تير هم
ترم تابستون شروع ميشه دوباره ميريم دانشگاه خوبيه ترم تابستون اينه كه
خيلي از بچه هاي وروديه خودمونو نميبينيمو سه ماه آسايش اعصاب داريم
البته![]()
ديگه
فك كنم دوباره پارك نزديك دانشكده بشه جايي كه قبل از كلاس بعد از كلاس
وقتي كلاس دايره و هر وقت ديگه ما رو بشه توش پيدا كرد

الان
جفتمون سيكل داريم يعني ببخشيد فوق ديپلم داريم
ديگه اينجا بايد
از خدمتگذار دانشكده تشكر كنم
كه تو ايامه
امتحانات هواي ما رو داشت و حال بقيه روميگرفت
يه بار سر همون
امتحاني كه جرقه نميخواست بده باهاش رفتم دانشگاه تا امتحانشو ميداد
دانشكده موندم كه بعد برسونمش خونه خدمتگذار دانشكده منو جرقه رو راه داد
كه بريم تو سالن (آخه بيرون خيلي گرم بود
) ديگه
به هيچ كي اجازه نميداد بياد تو يكي از پسراي كلاسون اومد ديد ما داخل
نشستيم خواست بياد تو اجازه نداد و كلي ضايعش كرد
بعد كه داشت از
ما ميپرسيد امتحان چي داريم من گفتم من امتحان ندارم فقط جرقه امتحان داره
گفت پس بشين همينجا خواستي برو تو سالن امتحانا اگه گرمته 
ديگه كلي هوامونو داشت
ديگه حرفم نمياد برم انباري ببخشيد اتاقيو كه 2ترم پشت سر هم تميزش نكردم يه دستي بهش بكشم
پ.ن1.جرقه حالش بهتر شده![]()
پ.ن3.طرف
هنوز پيدا نشده![]()
پ.ن3.ا...
چيزه...هيچي....![]()

دوم خبر
جرقه زنده موجود است![]()
امروز ما يه امتحان خيلي خيلي خيلي خيلي .... و سخت داشتيم بعد از امتحان واسه ي بازسازيه روحيه هامون رفتيم پارك ظهر كه از پارك برميگشتيم جرقه منو رسوند خونه خودش رفت خونه خودشون يعني خواست بره خونشون ولي.....
جرقه كه داشته ميرفته سر يه 4راه (دقيقشو بخواين 3راه!) وقتي داشته از چراغ سبز رد ميشده نگو يكي عجله داشته چراغ قرمزشو رد كرده ميپيچه جلو جرقه ما. جرقه واسه اينكه بهش نخوره اونو رد ميده ولي كنترل ماشين از دستش خارج ميشه وااااااااااااااااااااااي
5الي6 دور ميچرخه و بعدش ميزنه به جدول كنار خيابون 5تا از جدولا رو ناقص ميكنه واسه همين شهرداري الان دنبالش اونم به خونه ما پناهنده شده البته بعد از اينكه سوار اين ماشين بيبو بيبوا هست روشون نوشته 115 ميشه يه سر ميره بيمارستان
الانم ناقص شده نشسته جلو من نميتونه تكون بخوره چون كمرش درد ميكنه و روي سرشم يك عدد هندونه سبز شده!!!![]()
آهان نكته اش: جرقه همينطور كه داشت درد ميكشيد يادش اومد كه پس فردا امتحان داره و هيچي نخونه و نميتونه امتحان بده از اون به ما اشاره كه برو پيش دكتره بگو گواهي بهم بده تا نرم امتحان بدم منم رفتم پيش دكتره حالا مكالمه ي منو اون
من:آقاي دكتر ميشه يه گواهي بدين كه پس فردا امتحانو نده
دكتره:نه خانم من واسه چي بايد به شما گواهي بدم؟!
(البته با عصبانيت گفتاااا)
من:خب تصادف كرده
دكتره:نه خانم من به شما گواهي نميدم
من تازه دوزاريم افتاد كه دكتره فك ميكنه من واسه خودم گواهي ميخوام گفتم!!!!!!!
گفتم من نميخواما دوستم ميخواد تازه فهميد چه خبره گفت يك ساعت ديگه كه خواست بره بهش ميدم
البته بعد از اينكه چك كرد دوست من واقعا بيرون نشسته![]()
جرقه كه تصادف كرد 2نفر از اونايي كه اونجا بودن ميرن دنبال اون آقاهه كه مقصر بوده ولي نميتونن بگيرنش اما شماره پلاكشو برميدارن 33-؟ 6521 اينم شماره پلاكش يه رقمش نذاشتيم كه بگيم با وجود اينكه اون اقا بي وجدان بودنو در رفتن ما اهل زيراب زني نيستيم فقط فردا تو كلانتري حالشو ميگيريم
پ.ن 1: دير رسيدن بهتر از هرگز نرسيدن است
پ.ن 2: دير رسيدن بهتر از متواري شدن است
پ.ن3 :جرقه ميگه اون دنيا خبر خاصي نبود
پ.ن4 :امتحانمون واقعا سخت بود![]()

کوچک که بودیم به خاطر نگفتن حقیقت ها تنبیه مان می کردند .
بزرگ شدیم . یاد گرفتیم که صادق باشیم و راستگو ..
و امروز .. از گفتن حقیقت ها ، تحقیرمان می کنند . در بندمان می کنند .
نابودمان می کنند ..
پ.ن.۱
از فردا امتحانا شروع میشه..
پ.ن.۲
ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم...
بهار سبزتان پیروز ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
میدونم برا تبریک دیر شده...
از همه مخصوصا ترقه عزیزم معذرت میخوام.![]()
![]()
![]()
بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود
چون ابر سبک باران میباری و میبارم
من درد محبت را هرگز به تو نسپردم
این عقده دیرین را میدانی و میدانم
بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی
این قصه غمگین را میخوانی و میخوانم
سلام
اومدم آخرين پست رو تو سال 88 بذارم خوشحالم كه سالش تموم شود واسه من كه بدترين سال زندگيم بود فك كنم جرقه هم باهام موافق باشه ولي خوبيايي هم داشت وقتي با جرقه بودم وقتي از كلاسا جيم ميزديم سر كلاسا نقاشي ميكشيديم وقتي من پاي تخته سوتي ميدادم كه از اول ترم اصلا گوش ندادم وقتي همو داشتيمو كسي نميتونست بينمون جدايي بندازه وقتي ضايع ميشدن اونايي كه ميخواستن جدامون كنن
يه بار استاد داشت درس ميداد يه مسئله حل ميكرد هيچ كي گوش نميداد يه تخته رو كامل نوشت ما فك كرديم تموم شده شروع كرديم استاد خسته نباشيد بيچاره برگشته بود با يه قيافه ي هاج و واج نگامون ميكرد ولي چيزي نگفت بعد كه ساكت شديم شروع كرد ادامه مسئله رو حل كردن خوب ما از كجا بايد ميدونستيم وسط مسئله اس!
حتي آخرين اردومونم با وجود اينكه پس لرزه داشت واسمون خاطره شد بعد از اون اردو هم يه اردوي ديگه(نه با بچه هاي خودمون)رفتيم كه شب تا صبح با هم بوديم كه البته پس لرزه هاي اين يكي از قبليه بيشتر بود
همشون خاطره شد هم خوبا هم بدا تموم شدن اميدوارم سال 89 ديگه خاطرات بدمون تكرار نشه و يه سال توپ واسه ما و همه آريايي ها باشه
پيشاپيش سال نو رو تبريك ميگم
شاد باشين
من آن گلبرگ مغرورم كه ميميرم زبي آبي
ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم
به پيش هر كس و نا كس پي مرهم نميگردم
زمين خاكيم اما غرورم كم نمي گردد
سرم بر زير سقف آسمان هم خم نمي گردد
سلام م م م م ![]()
خوفين بچه ها؟
اول بايد عذر خواهي كنم واسه تاخيري كه داشتم ... معذرت...
از اونجايي كه منو ترقه جفتمون بنابه رسم دانشجويي شب امتحاني
هستيم واقعا وقت آپ نداشتيم ، الان ديگه به خيرو خوشي امتحانا تموم شد
، البته هنوز يكي از نمره هارو اعلام نكردن...
خب بريم سر خاطره ها مون
حالا كه تو جو امتحاناييم بذارين يه خاطره از ميانترما بگم واستون ، جرقه خانوم برا ميانترما اصلا علاقه اي به درس خوندن نداشت
، به عبارتي دلش نمي خواست بخونه
، من معمولا مي خوندم بعد براش توضيح ميدادم
.خلاصه بعد از چند تا امتحان نوبت رسيد به احتمال ، منم به هر بدبختي بود خوندمش
و قرار شد قبل از امتحان بهش ياد بدم.
صبح ساعت 8 كلاس داشتيم ، رفتيم دانشكده ولي خبر دادن كه كلاسو هفته قبل كنسل كرده ( جلسه قبل جيم زده بوديم
و خبر نداشتيم كه كنسل كرده) ، ما هم كه فك ميكرديم امتحان ساعت 12 شروع ميشه تصميم گرفتيم بريم خونه ترقه اينا كه نزديك دانشگاهه تا با هم بخونيم.
وقتي رسيديم من با آرامش هر چه تمام تر يه نيم ساعتي با مامان جرقه خوشو بش كردمو و ميوه و شيريني مو خوردم و بعد رفتيم كه بخونيم.
دقيقا ساعت 10 بود كه درسو تموم كرديم.هنوز مي خواستيم بريم نت چرخي بزنيم
كه يكي از بچه ها زنگ زد.....
ديدم داره آروم صحبت ميكنه ، نمي فهميدم اصلا داره چي ميگه...
چشمتون روز بد نبينه ه ه ه ه ، امتحان ساعت 10 بوده و ما اشتباه كرده بوديم ، استاد برگه هاروهم پخش كرده بود كه ما فهميديم چه خبره.......
يكي از بزرگترين شوك هاي زندگيم بود ، همزمان كه داد زدم ترقه ديديم با جيغو داد پريد سمت لباساش ، نگو هم زمان يكي از بچه ها به اونم مسيج داده بود كه مشكلي پيش اومده؟ و تا من صداش زدم فهميد چه خبره.
با سرعتي تقريبا برابر سرعت نور لباساشو پوشيد و تا من ماشونو روشن كردم دويد سوار شد.
حدود 1 دقيقه طول كشيد تا رسيديم دانشكده ، يه جورايي موتور ماشين اومد پايين ، خدا رحم كرد كه تصادف نكرديم م م م م .ولي جاتون خالي ، چه حالي ميده آدم به جاي ترمز هم از گاز استفاده كنه
.از سردر دانشگاه تا در سالن دويديم
.حالا بماند چقد بهمون متلك گفتن ، از سرعت دويدنمون همينقدر بگم كه تا آخراي جلسه ترقه حال تهوع داشت و منم سرفه ميزدم.![]()
از شانس كچل مادوتا وقتي كه رسيديم ديديم بچه ها شروع كردن و استاد هم نيست ت ت ت ت ، ديگه داشت اشكم در ميومد
، خلاصه بعد از 5 دقيقه استاد كه رفته بود برگه سفيد بياره رسيد و بهمون برگه داد و ما با 30 دقيقه تاخير امتحان درسي رو شروع كرديم كه مهمترين درس اون ترم و پيش نياز درساي ترم بعد بود.
فكنم هر كي 1 لحظه خودشو بذاره جاي ماها ميفهمه چي كشيديم ، من كه تازه بعد از امتحان فهميدم چه خطري از بيخ گوشمون گذشته ، وقتي فك كردم كه ممكن بود بهمون برگه نده ،يا اصلا كسي بهمون خبر نده ، جاي خونه ترقه اينا كه نزديك دانشگاهه خونه ما بوديم كه دور تره يا اينكه با اون وضع رانندگي تصادف ميكرديم، دست چپم شديد درد اومد.
از همينجا تشكرات خودمونو از كسايي كه بهمون خبر دادن اعلام ميكنيم.
اينم از ماجراي بيخيالي منو ترقه
، الانم نمره هاشو اعلام كرده و جفتمون پاس شديم.![]()
نتيجه گيري:
ما2تا
جون ميديم واسه فرار از دست قانون ، عمليات سرعتي و بازي محبوب دزدپليسي
پاورقي:
نكنين اين كارارو ، آخرو عاقبت نداره ، ساعت امتحانارو با بقيه چك كنين
سلام
بالاخره امتحانامون تموم شد ما تونستيم يه نفس راحت بكشيم
حالا نه اينكه خيليم ميخونديم ولي خوب استرس كه داشتيم
نمره هاي درسامونو غير 2تاشو دادن پاس شديم
جدي معجزه بود با اين وضعي كه اين ترم ما2تا
پيش ميرفتيم من يكي انتظاره مشروطيو
داشتم جرقه رو نميدونم امتحان خطرناكه مونده نمرشو نميده هرچي ميكشيم از اين استاتيك
ميكشيم ديگه بگم الان منو جرقه كيلومترها با هم فاصله داريم
تا ترم ديگه شروع بشه البته ممكنه واسه انتخاب واحد همديگه رو ببينيم
دعا كنين بهمون واحد برسه ميبينين ما چقد بچه مثبتيم بزرگترين دغدغمون واحد نداشتنه آره جون خودمون چقد تعطيلات بين ترم خوبه كاش همش بين ترم بوديم
راستي اون ميانترمه كه گفتم نمره هامون خوب شد
ديگه حرفم نمياد
برم فعلا 


حدود ساعت 9 شب بود كه جرقه جان اس ام اس داد كه به گوشيم زنگ بزن گفتم خدايا چي شده كه به خونه هم نبايد بزنگم زنگيديم
معلوم شد يه موجود زنده به اسم ملخ وارد حريم خصوصيه جرقه جان شده ايشونم فرار رو بر قرار ترجيح دادن و به اتاقشون پناه بردن
ما كه نديديم ولي ميگفت ملخه اندازه گنجشكه!!!! صبح بعدش مامان بنده خبردار شدن كه جرقه ديشبو از اتاقش بيرون نيومده ساعت7
صبح ما رو از خونه بيرون كردن كه برم كمك جرقه ملخ گيرون
من كه رفتم خونه جرقه ملخ روي پرده نشسته بود ولي اندازه گنجشك نبود نگو 2تا بودن يكيشو ديشب با گفتمان بيرون كرده اون بزرگ بوده
عمليات ملخ گيريه ديشب: مثه اينكه ملخ از همه جا بيخبر ساده دله ... زير اپن آشپزخونه نشسته بوده كه جرقه از بالاي اپن يه سبد پرت كرده روش تونسته ببرتش تو تراس از دستش راحت شه
ولي اين يكي از رو پرده تكون نميخورد شد هدف
.
2تايي هي بهش شكلات و پسته پرت ميكرديم كه بياد رو زمين سبد بندازيم روش
ولي اينقد بيخيال نشسته بود كه ما 2تا از رو رفتيم بعدش من رفتم يه چوب(باتوم نه ها چوب از هيچ نوع انرژي الكتريكي هم استفاده نميكرد) زدم به پرده بازم نيفتاد زديم تو سرش نيفتاد پرده رو جمع كردم اه چشمتون روز بد نبينه نزديك بود بيفته رو سرم ولي من در رفتم
بعد طي يك عمليات مشابه شب قبلش ملخ رو انداختيم تو تراس
بيچاره جرقه سبد برنجي ديگه نداره تا بگيره ديگه از برنج خبري نيست
راستي اون امتحانه كه گفتيم خيلي سخت بود
ولي خوب حذف درس بهمون اميد زندگي ميده
سلام دوس جونا
من جرقه ام
.تصمیم گرفتم بیام از زمانی بنویسم که منو ترقه هنوز همدیگرو کشف نکرده بودیم.
یعنی کشف کرده بودیما ولی سایه همم با تیر میزدیم
. آخه من یه عادت باحال به اسم پشت پا گرفتن دارم
.ظاهرا ترم اول با ترقه هم ازین شوخیا کردم.ولی نمیدونم چرا خوشش نیومده.
(پیچ جنبش تنظیم نبوده احتمالا) .بعد هم چشمتون روز بد نبینه رفته تو خونه و
کلی لطف نثارم کرده
.این شد که ترقه دشمن خونیه اینجانب شد.
و اما از احساس سرشار خودم بگم...
همون ترم اول سر کلاس ریاضی بچه ها بدون هماهنگی تصمیم گرفتن به استاد
محترممون (شدیدا فکر میکرد واسه خودش کسیه و هر جلسه یکیو بیرون میکرد) ضد حال بزنن و دسته جمعی از کلاس برن بیرون
.اونروز تا دوباره خواست فرد مذکورو (؟) بیرون کنه ، پسرا دسته دسته رفتن بیرون . صحنه ای بودااااااااا
، استاده خشکش زده بود ، جاتون خالی بود دوس جونا.
خلاصه نوبت رسید به دخترا ، منم که پایه بودم واسه این شیطونیا
رفتم بیرون ولی اکثر دخترای کلاس که بعدا شایعه شد سردستشون ترقه ی خودمون بوده سنگر علمشونو حفظ کردن و ارادت قلبی من به ترقه از اونجا شروع شد
.
راستی امتحانی که ترقه گفت یادتونه؟؟؟؟؟؟؟
بچه ها دعا یادتون نره هاااااااا ، هنوز هیچی نخوندیماااااااا
راستي روزمونم مبارك
پس خودم اوليشو ميزارم
از آشناييمون بگم تو يه دانشگاه يه رشته قبول شديم
اولاي ترم متقابلاهمديگه رو دوس داشتيم(منظورم اينه كه ميخواستيم سر به تن اون يكي نباشه البته نه در اين حد..
) ولي كم كم با هم جور شديم تا جايي كه تو 2ترم اخير كسي ما رو بدون هم نديده
بماند كه پشت سرمون بهمون ميگن پت و مت دليل اينم كه ما از كجا ميدونيم اينه كه بس كه بچه هاي كلاس ما دهنشون قرصه عمرا حرفيو كه ميزني بعد از خداحافظي از كس ديگه بشنوي
4شنبه جفتمون يه كتاب 600 صفحه اي رو بايد امتحان بديم
ما هم طبق قانون شب امتحانيا گذاشتيم واسه شب امتحان دعا كنين فقط پاسش كنيم ما بچه هاي قانعي هستيم
پاس ميشيم پاس نميشيم پاس...